مانیمانی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

من و مامانی و بابایی

تولد یکسالگی

تولد تولد تولدت مبارک مانی کوچولوی نازنین فرشته روی زمین.برای اولین سال تولدت یه مهمونی خودمونی گرفتیم با حضور مامان جون و بابا جون و خاله جون محبوبه و خانم زهرا و رایحه و دوستای مامانی(خاله ندا و خاله فریده+سامیار).چون دیدم شما شب میخوای زود بخوابی برای همین برای بعد از ظهر مهمونا رو دعوت کردیم.با اینکه قبل از شروع تولد حسابی خوابیدی ولی نمیدونم چرا همش کلافه بودی(چرااااااااا اکثر بچه ها موقع تولدشون سرحال و قبراق نیستن ) ولی هر چی گذشت حالت بهتر شد و تا شب کلی بازی کردی. اینا رو درست کردم که مهمونا بگیرن جلوی صورتشون.خلاصه که یه تولد داشتیم پر ار مانی                         &nbs...
3 اسفند 1392

12ماهگیت مبارک

پسرک مهربونم 1سال از با هم بودنمون گذشت و چقدر هم سریع گذشت.با وجود سختی ها و بی خوابیاش یکی از بهترین سالهای زندگیم بود.من و بابایی تا آخر آخرش عاشقتیم  فرشته کوچولوی مهربون .                           ...
30 بهمن 1392

اخبار 12ماهگی

گل پسر مامان خیلی وروجک شدی .وقتی داری شیر میخوری یکسره منو مشگون میگیری حالا هر جا دم دستت باشه امتحانش میکنی(دست و پهلو و ...).برای غذا خوردن هم که اکثر اوقات باید با یه چیزی مشغولت کنم تا بخوری.بلد شدی خودت تنهایی از مبل بیای پایین.                                دیگه شبا رو تخت بزرگت میخوابی و همچنان تا صبح تند تند بیدار میشی تا ببینی مامانی سر جاش هست یا نه(البته می می مامانی نه خود مامانی ).              یکی دو روز قبل از تموم شدن 12 ماهگیت بلد شدی یه کم بل بری.چقدر که خوشمزه میشی موقع بل رفتن       ...
29 بهمن 1392

تولد مشترک

23بهمن برای تو و اوحد یه تولد مشترک  خونه مامان جون گرفتیم(البته تولد اصلی اوحد کوچولو 17بهمن و تولد اصلی مانی خان 27 بهمنه)که خیلی هم خوش گذشت و کلی هم از دست شما وروجکا خندیدیم.                           شما دو تا عاشق این هستید که با پرده بازی کنید و برید پشتش ...
28 بهمن 1392

تولد بابا حامد

وای که این چند روز چه خبراس.22بهمن(روز شکست دشمن )روز تولد بابا حامد مهربونه‚25بهمن ولنتاینه و 27بهمن هم که تولد مانی نخودچیه.حالا خودت حساب کن که من چقدر کار دارم .امسال بابایی تولدش دو تیکه بود.بعد از ظهر با دوستاش تولد مجردی برپا کرد و شب هم یه تولد متاهلی با حضور دوستامون داشتیم.که البته هر چی خبر بود تو قسمت مجردیش بود و خلاصه منم بابایی رو تهدیدش کردم که زنگ میزنم پلیس امنیت اخلاقی تا بیاد کاسه کوزتونو جمع کنه .شب هم که شما بر خلاف شبای دیگه که زود میخوابیدی به خاطر بابایی بیدار موندی و حتی بعد از رفتن مهمونا هم حاضر نمیشدی که بخوابی.تولد تولد تولدت مبارک حامد جونم               اینم کاد...
24 بهمن 1392